مرگ‌های کرونایی و اضطراب کودکان

  • پست
    1 سال و 9 ماه از شروع بیماری کرونا در ایران می‌گذرد. بیماری‌ای که به دلیل ناشناخته بودن و شدت سرایت آن، روال عادی زندگی مردم و کودکان به شدت تغییر کرده است. بچه‌ها از جمله افرادی هستند که به دلیل همه‌گیری کرونا بیشتر از بزرگسالان مجبور به خانه‌نشینی شده‌اند. بازی با هم‌سالان و سرگرمی‌های بیرون از خانه‌شان نیز محدود شده است. این محدودیت‌ها با توجه به پیک کرونا گاهی به خانه‌نشینی 100 درصد آنها منجر شده است.
    تغییر سبک زندگی کودکان به دلیل بیماری کرونا (مهدکودک نرفتن، مدرسه نرفتن، ندیدن دوستان، دائم در خانه بودن، نداشتن کلاس‌های تابستانی و غیره) موجب اضطراب و تغییر رفتار کودکان شده است. روانشناسان معتقدند این تغییر رفتارهای کودکان ناشی از اضطراب مرگ است. زیرا آنها متوجه شرایط کرونا و مرگ و میر ناشی از آن هستند حتی اگر در اینباره صحبتی نشود.

    واکنش های کودک نسبت به مرگ معمولا به صورت ذیل است:

    1. استثنا دانستن خود و اینکه قرار نیست او بمیرد. بر باور کودک مرگ شامل کسانی می‌شود که ماسک نمی‌زنند و بهداشت را رعایت نمی‌کنند.
    2. پدر و مادرش را محافظ سلامتی‌اش در برابر بیماری می‌داند. معمولا به مادرش می‌گوید: مامان تو که کرونا نمی‌گیری؟ بابا که پیر نمی‌شود؟
    3. ترس از موجوداتی مانند آنابل، شبح، اسکلت و مومو
    4. به سخره گرفتن مرگ در بچه‌هایی که تغییرات دوران بلوغ تجربه می‌کنند، رایج‌تر است. آنها ماسک نمی‌زنند و معتقدند که مرگ شامل آنها نمی‌شود.

    تجربه شما درباره مرگ‌های کرونایی و اضطراب کودکان خود و یا کودکان دوستان و آشنایان چه بوده است؟ راه حل شما برای برطرف کردن اضطراب کودکتان چه بوده است؟

در حال نمایش 1 پاسخ ( از کل 1)
  • پاسخ دادن
    Aunt Samaneh
    مشارکت کننده
    خواهرزاده من ۲ سال و ۹ ماهشه و بیشترین ماه های زندگیش در کرونا بوده.

    برای بیرون رفت و پارک رفتن مامانش بهش یاد داد باید ماسک بزنه، اولش مقاومت می کرد. اما وقتی دید ماسک زدن= بیرون رفتن و قدم زدنه پذیرفت.

    متاسفانه الان به دلیل شرایط پیک پنجم کرونا نمیشه مهدکودک گذاشتش. و چالشی که ما داریم اینه که تحت تاثیر کارتون کوکوملون عاشق مهدکودک رفتن شده و مدام میگه بریم مهدکودک و مامانش بهش توضیح می داد که الان بیماری کروناست و مهدکودکا تعطیلن.

    اوایل با حسرت میگفت مامانی بریم مهدکودک و همین جواب بهش می داد.

    ۱. این روزا پیش ماست خودش میگه مهدکودک خاله و مامانی.

    ۲. تماس تصویری با پسرخاله اش چند سال بزرگتر از خودش که می گیریم خیلی خوشحال میشه و کلی شارژ میشه.

    ۳. و البته تو پیک کرونا هم فعلا پارک نمی‌بریمش. دکتر توصیه کرده با توچه به نوع کرونا دلتا و ابتلا کودکان بهتره پارک نبریم و روزی ۱ ساعت پشت بام خانه ببریم چراکه باید آفتاب بگیره و ویتامینD ش پایین نیاد.

    ۴. از وقتی نتونست کلاس شنا بره استخر توپ گرفتیم و تو خانه و حیاط هرازگاهی آب بازی می کرد.

    ۵. بخشی از پارک رو آوردیم خانه 😄و تو خونه سرسره بازی میکنه.

    خلاصه که بعضی روزا از تکراری بودن روزا خسته میشه و مدام میگه بریم مهدکودک و بهش گفتیم ان شالله همه واکسن بزنن به زودی میری مهدکودک و با دوستات میتونی بازی کنی.

    خیلی شرایط سختیه. به امید روزی که دیگه کرونا نباشه🤲🏻

     

در حال نمایش 1 پاسخ ( از کل 1)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.